تبليغاتX
بوی کاغذ
یکشنبه 5 اسفند1386

غلامرضا طریقی:

نسل غزلسرای امروز به منزوی مدیون است

 غلامرضا طریقی

غلامرضا طریقی مجموعه‌هایی را برای انتشار آماده دارد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، مجموعه‌ی شعر «جهان غزلی عاشقانه است» شامل شعرهایی سروده‌ی سال‌های 83 تا 86، از سوی نشرهزاره‌ی ققنوس به‌چاپ خواهد رسید.

این مجموعه كه بخش عمده‌اش را غزل‌های طریقی تشكیل می‌دهد، سه بخش غزل با عنوان «جهان غزلی عاشقانه است»، شعرهای كوتاه با نام «كوتاه‌تر از آه» و شعر نو با عنوان «همراه من در دسترس نیست» را شامل می‌شود، به‌همراه تعدادی دوبیتی، رباعی و شعر نیمایی.

او همچنین مجموعه‌ی شعرهای عامیانه و ترانه‌هایش را از ابتدا تا امروز با عنوان «خاطره‌هامو پس بده» با انتخاب و مقدمه‌ا‌ی از محمدعلی بهمنی توسط نشر چی‌چی‌كا به‌چاپ می‌رساند.

«عروس زرد» هم ترجمه‌ای است از گزیده‌ی شعرهای روسی نصرت كسمنلی (شاعر درگذشته‌ی جمهوری آذربایجان) كه آن‌را از روسی به فارسی ترجمه كرده و به‌همراه مجموعه‌ی غزل‌های جدیدش با عنوان احتمالی «اقلیما» برای انتشار به نشر هزاره‌ی ققنوس سپرده است.

غلامرضا طریقی متولد اول اردیبهشت 1356 در زنجان و ساكن بندرعباس است و پیش‌تر، مجموعه‌های «آن‌قدر پرم از تو كه كم مانده ببارم»،«سفید تو، سیاه من» و «هر لبت یك كبوتر سرخ است» را منتشر كرده است.

طریقی در توضیحی هم به خبرنگار ایسنا گفت كه از شاگردان شعر منزوی بوده است و مدت نزدیك به 11 سال همنشین با این شاعر معاصر.

او گفت: تا پایان عمرم ارادتمند او هستم و از بركت همزیستی با او بود كه به سوی غزل كشیده شدم و در شعر از او تأثیر زیادی گرفتم.

این شاعر كه مجموعه‌ای از مقالاتش را درباره‌ی منزوی و جایگاه شعر او برای انتشار آماده می‌كند، گفت: نسل غزلسرای ما مدیون منزوی است و اگر او نبود، بعد از انقلاب بین این همه شاعر جوان، وضعیت غزل به این خوبی نبود كه حتا در كنگره‌های شعر هم تقریباً اغلب آثار رسیده در قالب غزل باشند. تحول او در غزل، تحول كمی نبود.

::

این هم تازه‌ترین شعر او به نقل از وبلاگ‌اش:

 

دست‌هايت دو جوجه‌گنجشک‌اند، بازوانت دو شاخه‌ی بی‌جان!

ساق تو ساقه‌ی سفيدی که سر زده از سياهی گلدان

 

ميوه‌های رسيده‌ای داری، پشت پيراهن ِ پُر از رنگت

مثل ليموی تازه‌ی «شيراز» روی يک تخته‌قالی ِ «کرمان»!

 

فارغ از اختلاف «چپ» با «راست» من به چشمان تو می‌انديشم

ای نگاه هميشه شکاکت، ائتلاف فرشته با شيطان!

 

فال می‌گيرم و نمی‌گيرم، پاسخی در خور سؤال اما

چشم تو باز هم عنانم را می‌سپارد به دست يک فنجان

 

با همين دست‌های يخ بسته، می‌کشم ابروی کمانت را

تا به سوی دلم بيندازی تيری از تيرهای تابستان!

 

در تمام خطوط روی تو، چشم را می‌دوانم و هر بار

خال تو خط سير چشمم را می‌رساند به نقطه‌ی پايان!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com