گوش شیطان کر، انگار روز جمعه آخرین روز سربازیام بود. بردندمان نیکپی؛ بعد فرستادندمان 100 کیلومتری شهر زنجان، یعنی مرز و محدودههای زنجان و میانه. روستاهای دورافتاده و پرتی مثل سرچم و اَلوارلو. مثلاً محافظ صندوق سیار بودیم و فقط هم برای انتخابات کذایی خبرگان. همهش 58 رأی جمع شد؛ 23 رأی برای غلامرضا فیاضی و 35 رأی برای محمدتقی واعظی.
اما به گمانم یکی دو نکته در آسیبشناسی ِ این سفر کوتاه یکروزه و نتایج انتخابات شوراهای شهر زنجان برای ذکر مصیبت بد نیست تا با خوانندگانم در میان بگذارم.
این دو روستای خرابهای که به تصادف گذرمان به آنجاها افتاد، از برخی جهات فرهنگی ـ رفتاریِ مردماناش، متفاوت و ناهمجنس بودند. اما از یک جهت ــ همچون آداب و رسوم مردمان سایر روستاهای این خرابآباد ــ شبیه هم باید باشند: مثلاً در سنتی و خرافی و عهدبوقی بودن.
هنوز در سردر خیلی از خانهها و روی دیوار و تاقچهی اتاقها، حرز و دعا و طلسم و اسپند میآویزند. هنوز از اسماء مذهبی برای گشایش در ادبار و شوربختیهای تاریخی و جاهلیشان مدد میگیرند. هنوز عقدههای جنسیشان را با تعرض به زنان، کلاه شرعی میجویند و تعصباتشان را باز بر سر زنان بختبرگشته خالی میکنند و در قباحت دخترانشان معنا میکنند.
شرمسارانه باید بگویم که در زبان مادریِ من ترکی، به «زن» میگویند: «آروات» و این کلمه همان تلفظ و رسمالخطِ (زباننگارهیِ) تغییر یافتهای از واژهی توهینآمیز و تابوی «عورت» است، به معنایِ آنچه انسان از آن شرم داشته باشد. البته این عورتِ بدترکیب، در زبان فارسی و متون گذشتهی تاریخیمان، مجازاً به معنای زن هم به کار رفته است.
بیآنکه بدانیم زن قبیح و مایهی شرم نیست و این سانسور و توسریها و تحدید زن، و حصر آزادیهای انسانی است که مورد تقبیح، و زشت و غیرانسانی باید تلقی گردد.
چند کیلومتر این سوتر یعنی جایی که شاید کمی بوی مدنیت میدهد و ساکناناش بدون ملزومات و بایستهگیهای اخلاق مدنی و تنها با مصرفگرایی و ماشینیزم مدعی شهرگری هستند، لمپنیسم و فمینیسم کذایی و قشری که جز توهین عملی به زن نبایدش تلقی کرد، در انتخابات شوراها رخ مینماید. من اگر نه کاملاً، که در بسیاری جهات با نظر دوست روزنامهنگارم محمد معینی عزیز همرأیام.
من همزبانان و همشهریانم را اصلاً مقصر نمیدانم. سیستم آموزشی و وضعیت نابسامان داخلی و سانسور و بیتدبیریِ مدیران تازه به دوران رسیدهی فرهنگی و برنامهریزان نوکیسهی این مُلک بدبخت را در فریب مردمانم و ایجاد جوی آلوده و نامعتمد گناهکار میشناسم.
شرمسارم، شرمسار!
