تبليغاتX
بوی کاغذ
پنجشنبه 2 مهر1388

با عشق در حوالی فاجعه

محمود مکتبی

 

اول مهرماه سالروز تولد غزل‌سرای معاصر «حسین منزوی» بود، شاعری که با عشق تا حوالی فاجعه رفت. حسین منزوی از آن دست شاعرانی است که می‌توان در مورد او گفت که شکست را زندگی کرد و تلخی‌هایش را به دلنشین‌ترین زبان سرود.

شیرینی و تلخی‌های شعر منزوی به مانند سهل و ممتنع بودن آن‌ها، همگی از دیاری می‌آیند که شاعر در آن‌جا به دردهای خود خو گرفته است و ناکامی‌ها و شکست‌ها را هم‌چون عشق می‌شناسد و می‌ستاید. انسانی که در جویبار لحظه‌ها جاری بود.

 

جز همین در به در دشت و صحاری بودن

ما به جایی نرسیدیم ز جاری بودن

چالش‌ات چیست که تقدیر تو هم زین دو یکی‌ست

از کبوتر شدن و باز شکاری بودن

دوست‌خواهی‌ست به تعبیر تو یا خودخواهی

در قفس، عاشق ِ آواز قناری بودن

چه نشانی‌ست به جز داغ خیانت به جبین

این یهوداصفتان را ز حواری بودن

مرهمی زندگی‌ام زخمی اگر مرگم باش

که به هر کار خوشا یکسره کاری بودن

گر خزان این‌همه رنگین و اگر مرگ این است

دل کند گل به تمامی ز بهاری بودن...


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 13 اردیبهشت1388

منزوی شاعری همیشه عاشق

اسد نصیری، دبیر زبان و ادبیات فارسی، خدابنده

 

حسین منزوی 1383-1325با ما شبی نبود كه در خون سفر نكرد

این خانه بی‌هراس شبی را سَحَر نكرد

صد در زدیم در طلب شعله، ای دریغ‌

یك دست یك چراغ، ز یك خانه بر نكرد

با آسمان هر آن‌چه دَم از العطش زدیم‌

ابر كرامتش مژه‌ای نیز تَر نكرد

مثل همیشه فاجعه ناگاه در رسید

آوار، هیچ‌وقت كسی را خبر نكرد.

چون موریانه بیشه‌ی ما را زریشه خورد

كاری كه كرد تفرقه با ما، تبر نكرد. [1]

 

حسین منزوی


شانزدهم اردی‌بهشت ماه 88، پنجمین سال درگذشت «حسین منزوی» یكی از برجسته‌ترین شاعران تأثیرگذار و مبتكر غزل نوین است. او از جمله شاعرانی است كه در دوران حیات و مماتش همواره مورد بی‌مهری و بی‌توجهی قرار گرفته، چنان‌که روح حساس و ظریفش این بی‌مهری‌ها را تحمل نمی‌تواند و او را وادار به اعتراف می‌كند: «چه عیبی دارد اعتراف كردن به این‌كه شهر من با شاعرش چندان مهربان نبوده است». [2]

گرچه طبع بلند و سرشت طوفانی‌اش از سرما و تاریكی به گرما و روشنی گرائیده و به شكر انصاف می‌دهد كه: «مهربانی‌های كسان دیگر - گرچه اندك-  باعث دوام و ماندگاری وی در دیار مادری‌اش شده است». [3] و حتا یكی از مجموعه‌ی شعرهایش را (مجموعه‌ی از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها) «به شهر و دیار آباد یا خراب و همشهری‌ها و هم‌دیاران بی‌مهر یا مهربان پیش‌كش می‌كند». [4]

سفر به خیر گل من! كه می‌روی با باد

ز دیده می‌روی اما، نمی‌روی از یاد. [5]


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 22 دی1387

گلوله‌ای را به یاد ندارم

که به نیّتِ پوستِ نازکِ آزادی

                            شلیک شده باشد و

سرانجام

به قصد شقیقه‌ی دژخیم

                            کمانه نکرده باشد.

چاقویی را به یاد ندارم

که برای گلوی ِ خوش‌آواز عشق

                            از غلاف بیرون زده باشد و

آخر،

دسته‌ی خودش را

                            نبُریده باشد.

 

::

 

حالا،

هر چه می‌خواهید، شلیک کنید و

هر چه می‌خواهید، چاقو بکشید!

 

به همین سادگی، حسین منزوی،

بندرعباس: چی‌چی‌کا، 1379، ص 105


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 1 مهر1387

نوشته‌ای منتشر نشده از حسین منزوی، بخش سوم و پایانی

دو مرغ بهشتی

حسین منزوی

 

دایره‌ی تأثیر نیما بر شعر شهریار، تنها به همین چند شعر محدود نمی­شود. این‌ها که گفته شد بازتاب‌های مستقیم حضور نیما در شعر و شخصیت شاعرانه‌ی شهریار بود. پژواک‌های غیرمستقیم صدای رسای نیما را در شعر شهریار، باید در جا به جای دفترش سراغ کرد.

در منظومه‌ی بسیار درخشان «هذیان دل»، در شعر «قهرمانان استالین گراد»، در مثنوی «افسانه‌ی شب» و قطعه‌ی «در جستجوی پدر و ...»

بیش از این‌ها در شعرهای آزاد شهریار: «پیام به انیشتین»، «ای وای مادرم»، «نقاش» و «مومیایی» که این آخری یکی از زیباترین شعرهای آزاد شهریار است و چه دلیلی از وجود این شعرها قاطع­تر، برای آن‌که به پذیرفتن اوزان نیمایی و کوتاه و بلندی مصراع‌ها و تغییر در نقش سنتی قافیه و نزدیک کردن زمان به لحن طبیعی گفت‌وگو، که پیشنهادهای اساسی نیما به شعر جدید فارسی است، از جانب شهریار پی ببریم، پاره­ای از شعر «مومیایی» را نقل می­کنم. ببینید چه قدر تصاویر زنده و تأثرات تازه و زبان ساده و وزن به طبیعت کلام نزدیک است:

قهوه­خانه، سوت و کور

زانوی سکو گرفته در بغل

در خمار مزمن خود چرتکی

پنجره، خمیازه‌کش

در خمار یک غزل، یک پنجه­ساز

چشم کاشی­های ابلق، خوابناک

از شکاف در به هر جان کندنی است

باز چشمک می­زنند

یک درخت بیدمجنون سر به زیر

زل زده در جوی آب، اندیشه­ناک


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 27 شهریور1387

نوشته‌ای منتشر نشده از حسین منزوی، بخش دوم

دو مرغ بهشتی

حسین منزوی

 

«دو مرغ بهشتی» نخستین تحسینی است که شهریار نثار نیما می­کند اما تنها و آخرین نیست. پس از این منظومه، شهریار باز هم در شعر خود، نیما را و شعر نیما را می­ستاید. تا آن‌جا که به یاد دارم شهریار دو غزل برای نیما دارد که یکی گفت‌وگویی با نیماست و دیگری مرثیه­ای برای نیما. جز این دو غزل، گه‌گاه نیز این‌جا و آن‌جا، و به مناسبت‌هایی در شعرش یادی از نیما کرده است از جمله در غزلی که با مطلع:

ای دل به ساز عرش اگر گوش می­کنی

از ساکنان فرش فراموش می­کنی

غزلی که شهریار در آن با نیما گفت‌وگو و درددل می­کند در نوع خود از زیباترین و پرشورترین غزل‌های شهریار است و می­توان گفت روایت دیگری است از قصه‌ی «دو مرغ بهشتی» و البته با لحنی تلخ­تر و یأسی عمیق­تر. این‌جا نیز، شاعر از تنهایی خود و نیما در زمانه و در میان مردمی که به ظاهر از تیره و تبار آن دو­اند، اما باطناً از دودمانی دیگر، سخن می­گوید، تواضع شاعرانه‌ی شهریار نسبت به نیما در این غزل نیز هم‌چنان نمودار است؛ به ویژه در بیت دوم: این غزل را در ضمن جزو نادر غزل‌های شهریار می­توان شمرد که هم بیان حالت است و هم حال و هوایی اجتماعی دارد:

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم

سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 25 شهریور1387

نوشته‌ای منتشر نشده از حسین منزوی، بخش اول

دو مرغ بهشتی

حسین منزوی

 

حسین منزویاشاره: زنده‌یاد «حسین منزوی» در دهه‌ی شصت از مصادیق بارز غریب در وطن بود. دهه‌ای که می‌باید اوج آثار او را در هیأت نشر می‌دیدیم و می‌خواندیم؛ تنها به ندرت می‌شد اثری از او را در گوشه و کنار نشریه یا روزنامه‌ای دید و خواند. شاعر بزرگی که در دهه‌ی پنجاه برنده‌ی جایزه‌ی فروغ شده و از سرآمدان و یا درست‌تر بگوییم سرآمد غزل امروز بود. در آن سال‌ها مقاله‌ای درباره‌ی «شهریار و نیما» با عنوان «دو مرغ بهشتی» و با نام مستعار «حسین پورزنجانی» در کیهان فرهنگی سابق منتشر شد که شنیده می‌شد کار حسین منزوی است. سبک و سیاق نثر نیز اگر تأمل شود، نشان از درستی این نظر دارد. با آرزوی چاپ مناسب همه‌ی آثار آن شاعر فقید به صورت دقیق و درست «دو مرغ بهشتی» را با هم می‌خوانیم.

گفتنی است این مقاله پیش‌تر قرار بود در شماره‌ی هفتم و هشتم فصلنامه‌ی اشراق منتشر شود که تیغ سانسور ارشاد اسلامی، امان انتشار این ارگان انجمن ادبی اشراق زنجان را بُرید.

خانه‌شان ویران باد!


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 8 خرداد1387

بهانه‌هایی برای نوشتن

هفتاد غزل از مجموعه‌‌ی کامل شعرهای منزوی،

به لطف وزارت ارشاد حذف شد

مهدی خطیبی

 

حسین منزویبه احمد افرادی که جان ِ نجیب مهربانی

و جهان ِ روشن اندیشه‌های بکر است.

Heard melodies are swee

But those unheard are sweeter

Keats

آهنگ‌های شنیده شده، شیرین و دلنشین‌اند

اما آهنگ‌هایی که ناشنیده مانده‌اند، شیرین‌تر و دلنشین‌ترند.

کیتس

1.

اکنون به زردی نشسته است از جِرم تدخیر و تدخین

انگشت‌هایی که روزی مثل قلم جوهری بود.

شاید بیش از صد بار است که غزل 271 از مجموعه‌ی «از کهربا و کافور» [1] را می‌خوانم و هر بار با افسوسی تلخ با خود می‌گویم: شاعر چه دردمندانه و حسرت‌بار به گذشته‌ی شیرین‌اش می‌نگریسته و اکنونِ خود را در قیاس گذشته‌ی شیرین‌اش، نظاره می‌کرده است. ببینید چه معصومانه در این غزل می‌گرید:

دردا که دیری است دیگر شور سحرخیزی‌اش نیست

آن چشم‌هایی که هر صبح خورشید را مشتری بود

دردا که دیری است دیگر زنگ کدورت گرفته است

آیینه‌ای کز زلالی صد صبح، روشنگری بود.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 18 اردیبهشت1387

محمدعلی بهمنی:

شعر منزوی، چهار قرن از شعر من بزرگ‌تر است

 

محمدعلی بهمنی، عکس از میثم محمدی، خبرگزاری ایسنای زنجانچهارمین آیین پاسداشت حسین منزوی، ماه غزل معاصر ایران، به همت انجمن ادبی اشراق، و با همکاری اداره‌ی‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان و اداره‌ی‌کل امور کتابخانه‌های عمومی استان زنجان، عصر روز 17 اردیبهشت ماه، در تالار اجتماعات کتابخانه‌ی عمومی سهروردی زنجان، برگزار شد.

مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان، در ابتدای این آیین، گفت: «سقف بلند فرهنگ و هنر ایران اسلامی، همواره بر پایه‌ی همت مردان بزرگی استوار بوده است که با بذل جان و زندگی خویش، پایه‌های زندگی را استوار کرده‌اند. عیار بالای عشق و احساس در وجود اینان، بی‌توقعی، پرهیز از شهرت‌طلبی و علاقه‌مندی به گمنامی، از ویژگی‌های این مردان بوده است و منزوی، از جمله‌ی این مردان است».

رضا دینی ادامه داد: «به باور من منزوی، منزوی نبوده است. او در دوران حیاتش، با سرودن شعرهای شورانگیزش، به ما می‌فهماند که در دنیای بزرگی زندگی می‌کند و گوشه‌نشین و منزوی نیست. اکنون نیز که او از میان ما رفته، منزوی نیست، زیرا یاد و خاطره‌اش در میان ما و تمام ایرانیان زنده می‌ماند. البته باید به این مهم نیز توجه کنیم که تمام مردان بزرگ، در عصر خود و در محدوده‌ی جغرافیایی زندگی خود، ناشناخته بودند. آن‌ها آن‌قدر به ما نزدیک هستند که نمی‌توانیم، بزرگی‌شان را ببینیم».


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 15 اردیبهشت1387

چهارمین آیین پاسداشت حسین منزوی، ماه غزل معاصر ایران

 

حسین منزویچون موریانه، بیشه‌ی ما را ز ریشه خورد

کاری که کرد تفرقه با ما تبر نکرد.

حسین منزوی

  

انجمن ادبی اشراق زنجان در اولین نشست فصلی خود در سال 1387 و در ادامه‌ی سلسله گردهمایی‌های ادبی پیشین خویش، در چهارمین سالگرد درگذشت حسین منزوی، غزلسرای نامی زنجانی، آیین بزرگداشتی با حضور و سخنرانی محمدعلی بهمنی، شاعر نامدار معاصر، خلیل جوادی و غلامرضا طریقی از شاعران پُرکار و مؤثر زنجانی برگزار می‌کند.

این آیین ساعت 4 عصر روز سه‌شنبه هفدهم اردی‌بهشت‌ماه 1387 در محل تالار اجتماعات کتابخانه‌ی عمومی سهروردی زنجان برگزار خواهد شد و شرکت در آن، برای عموم آزاد است.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

سه شنبه 10 اردیبهشت1387

دیدن‌ات گرچه شادی‌آمیز است

ولی از غصه نیز لبریز است

در من این حالتِ دوگانه ز تو

التقاء بهار و پاییز است

شادیِ دیدن‌ات ندیده، دلم

با غم رفتن‌ات گلاویز است

هرچه زیباتر است آمدن‌ات،

رفتن‌ات بیش‌تر غم‌انگیز است.

4 اردی‌بهشت 1370 تهران

از تیغ و ترمه و تغزل، حسین منزوی

نشر آفرینش، 1385، ص167


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

شنبه 17 فروردین1387

منزوی به فکر اسطوره‌ها و تلمیح‌های تازه‌ی عشق بود

 

سالار عبدیحسین منزوی به معنای واقعی کلمه٬ شاعر بود و زندگی شاعرانه‌ای داشت. پشتوانه‌ی ادبی اشعار منزوی٬ بسیار قوی است و بی‌جا نیست که به او لقب سلطان غزل ایران و ماه غزل ایران را می‌دهند.

سالار عبدی کارشناس ارشد ادبیات در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه‌ی زنجان٬ در ادامه‌ی مطلب فوق٬ افزود: اسطوره‌شناسی و صور خیال در شعر او به اوج رسیده است. با تمام این حرف‌ها٬ دلیل اصلی مهجور بودن منزوی٬ به خصوص در شهر خودش زنجان٬ بر من آشکار نیست. آن‌چه مسلم است٬ منزوی نان به نرخ‌ روزخور نبود و با سیاست میانه‌ای نداشت. او هیچ‌گاه زیر پرچم کسی نرفت و تمام تلاش‌اش به ادبیات معطوف بود. پرداختن به شخصیت او٬ به جای پرداختن به اشعارش، و حسادت‌ها و تنگ‌نظری‌ها٬ سبب شد که منزوی به جایگاهی که حق‌اش بود٬ نرسد.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 2 فروردین1387

ما تماشاگران بستانیم

نگاهی به مقاله‌ی غلامرضا طریقی

در مورد مهدی خطیبی، مدیر انتشارات آفرینش و آثار حسین منزوی

مازیار تقوی maziar_taghavi@yahoo.de

 

نز تو مجموعه‌ی آرامشم از هم پاشید

سرنوشتی است، پریشانی بنیادی من

 

تنوع موضوعی، کیفیت متفاوت و کثرت مقالات مندرج در سامانه‌های اینترنتی عموماً‌ نوعی گزینش ناگریر را، بر من ِ علاقه‌مند به مباحث ِ ادبی تحمیل می‌کند. از این‌رو، غالباً به سراغ نوشته‌هایی می‌روم که نویسندگان‌اش، پیش‌تر آزمون پس داده و حرف و حدیثی تازه و قابل اعتنا برای گفتن داشته باشند.

اما، درنگ بر نوشته‌ای با عنوان «در واکنش به اقدام نشر آفرینش در ویراستاری و تصحیح آثار منزوی، غلامرضا طریقی»، مندرج در سامانه‌ی فرهنگ و گفتگو و  چند سامانه‌ی اینترنتی دیگر را، سبب دیگر بود. مگر می‌شود دلبسته‌ی شعر و به خصوص غزل بود و از کنار نام حسین منزوی بی‌تفاوت گذشت؟ از این رو، به جای آن که ـ‌مطابق ِ معمول‌ـ نوشته را بایگانی کنم و برای خواندن‌اش به انتظار ِ فرصتی مناسب بنشینم، در جا و  در همان سامانه‌ی اینترنتی، با شوق به خواندن آن مشغول شدم. اما، متأسفانه مرور ِ همان چند خطِ آغازین ِ مقاله‌ی آقای طریقی کافی بود، تا حسی تلخ جایگزین آن شوق آغازین شود.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 12 اسفند1386

منزوی، مرگِ غزل را به تأخیر انداخت

دست‌نوشته‌های منزوی را خریده‌اند، نه خود او را

مهدی جلیل‌خانی

 

حسین منزویاشاره: غلامرضا طریقی، شاعر غزل‌پرداز و خوش‌قریحه‌ی زنجانی، اکنون در بندرعباس زندگی می‌کند و به تازگی برای ارتباط‌گیری با دوستداران و مخاطبان شعر خویش در هر کجا که هستند، وبلاگی راه‌اندازی کرده که به قول خودش، همسر او آن را به خاطر کسالت بعد از تصادف رانندگی‌شان اداره می‌کند. او پیش‌تر در اعتراض به نشر نابسامان آثار حسین منزوی توسط نشر آفرینش، یادداشتی را در اینترنت (ابتدا در وبلاگ «بوی کاغذ») منتشر ساخت که بیانگر اعتراض او به این روند بود. او اکنون در این مصاحبه علاوه بر نقل سرگذشت خویش و آثار در دست انتشارش، با تأکید بر جلوگیری از این روند نامبارک، خانواده و دوستداران منزوی را به همصدایی در این اعتراض فرامی‌خواند.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 5 اسفند1386

شعر و شاعران زنجان

سالار عبدی

 

حسین منزویزنجان شهر غریبی است. از دیرباز این شهر ـ که به قول حسین منزوی مادر مهربان همه‌ی ماست ـ مهد علم و ادب و فرهنگ بوده است، اما در هیچ مقطعی از تاریخ به جایگاه شایسته و در خور خود نرسیده است. حتا هم‌اکنون که دیگرانی ـ به حق یا ناحق ـ پرچم زعامت و سالاری عرصه‌ی شعر و سخنوری را به اهتزاز درآورده‌اند؛ شاعری به بزرگی منزوی در همین شهر و از شهروندان همین دیار فرهنگ‌خیز چنان تحول و دگردیسی شگرفی در شعر معاصر به وجود آورده است که در شعر هزار و اندی ساله‌ی مکتوب این سرزمین بسیار ارزشمند و پراهمیت است، بی‌آنکه پرچمی از او با این ادعا در اهتزاز دیده شود. تحقیق و تفحص در مورد پیشینه و سابقه‌ی فرهنگی ادبی شهرمان زنجان کاری است گسترده و دامنه‌دار. چه، این شهر مردانی در خود پرورانده است که هرکدام همچون نهنگی در دریای زرین فرهنگ و ادب این سرزمین به شمار می‌روند.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 5 اسفند1386

غلامرضا طریقی:

نسل غزلسرای امروز به منزوی مدیون است

 غلامرضا طریقی

غلامرضا طریقی مجموعه‌هایی را برای انتشار آماده دارد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، مجموعه‌ی شعر «جهان غزلی عاشقانه است» شامل شعرهایی سروده‌ی سال‌های 83 تا 86، از سوی نشرهزاره‌ی ققنوس به‌چاپ خواهد رسید.

این مجموعه كه بخش عمده‌اش را غزل‌های طریقی تشكیل می‌دهد، سه بخش غزل با عنوان «جهان غزلی عاشقانه است»، شعرهای كوتاه با نام «كوتاه‌تر از آه» و شعر نو با عنوان «همراه من در دسترس نیست» را شامل می‌شود، به‌همراه تعدادی دوبیتی، رباعی و شعر نیمایی.

او همچنین مجموعه‌ی شعرهای عامیانه و ترانه‌هایش را از ابتدا تا امروز با عنوان «خاطره‌هامو پس بده» با انتخاب و مقدمه‌ا‌ی از محمدعلی بهمنی توسط نشر چی‌چی‌كا به‌چاپ می‌رساند.

«عروس زرد» هم ترجمه‌ای است از گزیده‌ی شعرهای روسی نصرت كسمنلی (شاعر درگذشته‌ی جمهوری آذربایجان) كه آن‌را از روسی به فارسی ترجمه كرده و به‌همراه مجموعه‌ی غزل‌های جدیدش با عنوان احتمالی «اقلیما» برای انتشار به نشر هزاره‌ی ققنوس سپرده است.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

پنجشنبه 25 بهمن1386

دوستی تازه و مهربان یافته‌ام سالار عبدی نام، که پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد ادبیات‌اش را برای اولین بار به نقد و بررسی شعر معاصر زنجان اختصاص داده است. پریشب که با سالار جان عبدی سخن به کار و بار پایان‌نامه‌اش کشید، از مهمانی‌ای گفت که شب پیش‌اش در آن با خانم لاله شاهمرادی آشنا شده است. گویا دو شعر با دست‌خطِ منزوی هدیه شده بوده به این بانو که سالار هم آن‌ها را به امانت گرفته است. همین کافی بود تا مرا بکشاند خانه‌ی آرام‌بخش خود، بی‌حضور سبز بانویِ مهربان‌اش اما، هُدا خانم.

می‌گفت که به گمان قریب به یقین جایی چاپ نشده‌اند؛ دومین شعر در «از ترمه و تغزل» ص ۲۲۵ منتشر شده است؛ با این دو تفاوت که در کتاب مذکور «امیره» و «بادمان» به جای «اسیره» و «مادیان» نشسته است، و انگار منزوی تا لحظه‌ی چاپ شدن شعر همواره به تغییر کلمه‌ها و به‌گزینی آن‌ها می‌اندیشیده است، که در مقالی دیگر مفصل بدان خواهم پرداخت.

باری اما، سالارم که می‌خواند، همین‌طور بی‌اختیار اشک بود که به هق‌هق‌ام انداخت و بعد سکوتِ ساکتِ سرد...


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 22 خرداد1385

 درختینه‌گی ِ انسانِ منزوی

 

من با طنین خود بخشی از خاطرات تاریخم،

بگذار تا کُند تقویم، از یاد خود فراموشم.

                                                                  «حسین منزوی»

 

حسین منزویبیست و پنجمین جلسه‌ی گروه ادبیات عصرکتاب روز دوشنبه اول خردادماه در محل سالن آمفی تئاتر کتابخانه‌ی سهروردی زنجان برگزار شد.

گروه عصرکتاب از سری جلسات ماهیانه‌‌‌ی خود و در ادامه‌ی نقد کتاب و بررسی آثار نویسندگان، این‌بار و در این جلسه، با حضور دو مهمان سخنران آقایان دکتر قدمعلی سرامی، نویسنده و استاد دانشگاه و دکتر امیرحسن سعیدی روزنامه‌نگار پرسابقه‌ی زنجانی، به بزرگداشت شاعر و غزلسرای صاحب سبک زنجان، حسین منزوی (1383-1325) نشست.

پیش از شروع سخنرانی‌ها ، قطعاتی از یک برنامه‌ی رادیویی که در سال‌های 47-1345 ضبط شده بود، برای حاضران پخش گردید که درآن منزویِ 20 ساله به شعرخوانی می‌پرداخت.

بعد ابتدا هادی وحیدی شاعر غزل‌پرداز و از اعضاء گروه عصرکتاب، در مقام مجری جلسه با انتقاد از سکوت جامعه‌ی ادبی شهر و عدم برپایی مراسم در زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره‌ی شاعر فقید، در 16 اردیبهشت ماه، یعنی دومین سالمرگ منزوی، از سوی انجمن‌ها، گروه‌ها و سازمان‌های متولی و مسؤول، اقدام گروه عصرکتاب و مدیریت امور کتابخانه‌های استان را اولین گام در این سال، برای پاسداشت مقام هنری منزوی دانست و سپس در معرفی او گفت: «حسین منزوی متولد 1325 و به تعبیر خودش "همزاد پاییز" است. پدرش محمد، شاعر و معلم بود و اولین دیدار حسین با شعر، در دفتر جلد چرمی پدر بود که با جوهر بنفش و سبز می‌نوشت، و همین جذابیت رنگ‌ها، وی را به دانستن‌شان وسوسه می‌کرد.»


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 24 اردیبهشت1385

چنان گرفته تو را بازوان پیچکی‌ام
که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی‌ام

 نه آشنایی‌ام امروزی است با تو همین

که می‌شناسمت از خواب‌های کودکی‌ام

 

عروس‌وار خیال منی که آمده‌ای

دوباره باز به مهمانی عروسکی‌ام

 

همین نه بانوی شعر منی که مِدحَت تو

به گوش می‌رسد از بانگ چنگ رودکی‌ام

 

نسیم و نخ بده از خاک تا رها بشود

به یک اشاره‌ی تو روح بادبادکی‌ام

 

چه برکه‌ای تو که تا آب، آبی است در آن

شناور است همه تار و پود جلبکی‌ام

 

به خون خود شوم آبروی عشق آری

اگر مدد برساند سرشت بابکی‌ام

 

کنار تو نفسی با فراغ دل بکشم

اگر امان بدهد سرنوشت بختکی‌ام.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 18 اردیبهشت1385

متأسفم که این روزها خبری از بزرگداشت و یادکرد شاعر و غزلسرای ِ صاحب‌سبک، حسین منزوی، نیست که نیست. از فرهنگ‌خوارانِ اسلامی و اداره‌ی ارشاد زنجان هم انتظاری جز این نمی‌رود که هنوز در دومین سالگرد منزوی، او را بایکوت کنند. قدر و غنیمت باید دانست که دست کم بر مرده‌اش چوب نزنند و به اتهام هم‌مسلک نبودن با دار و دسته‌هاشان، تکفیرش نکنند؛ بزرگداشت و برگزاری مراسم پاسداشتِ مقام شعری و ادبی‌اش پیشکش!

حسین منزوی متولد 1325 زنجان بود. پدرش محمد، شاعر و معلم بود و اولین آشنایی حسین با شعر، در دفتر جلدچرمی ِپدر بود که با جوهر بنفش و سبز می‌نوشت و همین جذابیت رنگ‌ها، وی را به دانستن‌شان وسوسه می‌کرد.

منزوی در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران تحصیل کرد و بعدها با تغییر رشته به علوم اجتماعی علاقه‌مند شداما سرانجام حوصله‌ی خواندن آمار و اقتصاد را پیدا نکرد و لاجرم ادامه‌ی تحصیل را رها کرد. چندی در انتشارات فرانکلین به عنوان ویراستار مشغول بود و مدتی هم به تدریس پرداخت. شش سالی هم در رادیو و تلویزیون برنامه‌ی یک شعر و یک شاعر و کتاب امروز و آینه‌ی آدینه را می‌ساخت و اجرا می‌کرد.

حنجره‌ی زخمی تغزل، با عشق در حوالی فاجعه، از ترمه و تغزل، تیغ ‌زنگ‌زده، از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها، از جمله آثار حسین منزوی‌اند.

یادش گرامی و ایدون‌تر!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 7 اسفند1383

در ماه دوم پاییز، نشست سوم از سری جلسات «عصر کتاب» ـ ‌که به نقد کتاب‌های ادبی روز می‌پردازد‌‌ـ به بررسی کارنامه‌ی شاعری حسین منزوی اختصاص یافته بود. آن‌چه در پی می‌آید، نقد فیلم "کسی نشناخت"‌ــ فیلمی که درباره‌ی زندگی حسین منزوی از زبان دوستان او (دوست که چه عرض کنم؟) ساخته و منتشر شده‌ــ است. این متن در همان جلسه توسط نگارنده خوانده شد، اما نشریات از انعکاس آن خودداری کردند:


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com