با عشق در حوالی فاجعه
محمود مکتبی
اول مهرماه سالروز تولد غزلسرای معاصر «حسین منزوی» بود، شاعری که با عشق تا حوالی فاجعه رفت. حسین منزوی از آن دست شاعرانی است که میتوان در مورد او گفت که شکست را زندگی کرد و تلخیهایش را به دلنشینترین زبان سرود.
شیرینی و تلخیهای شعر منزوی به مانند سهل و ممتنع بودن آنها، همگی از دیاری میآیند که شاعر در آنجا به دردهای خود خو گرفته است و ناکامیها و شکستها را همچون عشق میشناسد و میستاید. انسانی که در جویبار لحظهها جاری بود.
جز همین در به در دشت و صحاری بودن
ما به جایی نرسیدیم ز جاری بودن
چالشات چیست که تقدیر تو هم زین دو یکیست
از کبوتر شدن و باز شکاری بودن
دوستخواهیست به تعبیر تو یا خودخواهی
در قفس، عاشق ِ آواز قناری بودن
چه نشانیست به جز داغ خیانت به جبین
این یهوداصفتان را ز حواری بودن
مرهمی زندگیام زخمی اگر مرگم باش
که به هر کار خوشا یکسره کاری بودن
گر خزان اینهمه رنگین و اگر مرگ این است
دل کند گل به تمامی ز بهاری بودن...
ادامهی نوشته را بخوانيد...